رستا کوچولو... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:51
سلام بر همه هنرمندان عزیز تازه گیا نقاشیم خیلی خوب شده حس میکنم نباید بیکار بشینم قبلا یه دفتر داشتم که مامان وقتی فهمید دیگه جایی برا هنرنمایی هام نمونده انداختش دور نگران نباشید دفتر چک نویسم بود. مامان با اینکارش باعث شد من بیشتر فعالیت کنم. میدونین احتیاج مادر اختراع ست درسته دفتر نداشتم ام
بازم بزرگ شدم - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 11:50
جمعه حالم خیلی خوب بود یعنی حس میکردم مثل آدم بزرگا دارم راه میرم خیلی تند و تند همش میرفتم این ور و اون ور اینقدر ذوق کرده بودم مامان و بابا هم تشویقم میکردن بعد مامان رفت که تو خونه ورزش کنه جمعه بود دیگه بابا هم یه سر رفت بیرون کار داشت منم که پر از انرژی بودمو خسته نمیشدم یه دفعه پام به در حال گ...
نقاشی نقاشی - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 11:50
سلام بر همه هنرمندان عزیز تازه گیا نقاشیم خیلی خوب شده حس میکنم نباید بیکار بشینم قبلا یه دفتر داشتم که مامان وقتی فهمید دیگه جایی برا هنرنمایی هام نمونده انداختش دور نگران نباشید دفتر چک نویسم بود. مامان با اینکارش باعث شد من بیشتر فعالیت کنم. میدونین احتیاج مادر اختراع ست درسته دفتر نداشتم اما خود...
هداوناخ - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 11:50
روز اول تو بیمارستان خیلی آدم دیدم خیلیها میومدنو میرفتن اما بین همه اونها کسایی بودن که انگار صدا و نگاهشون برام آشنا بود اونا هداوناخ من بود مامان و بابا مادربزرگهام خاله و عمه بچه هاشون میدونین هداوناخ چیه؟ این گل رو خاله رضوان برا من خریده بود دستت درد نکنه خاله وقتی خاله زهرا که از صبح اومده بو...

برچسب‌های مرتبط

نقاشی نقاشی | نقاشی نقاشی کودکان | نقاشی نقاشی نوجوانان |